امروز بچه های برادر شوهرم اومدن تهران پیشمون .یکیشون چهارم ابتداعیه یکیشون اول دبیرستانه . بعد الظهر
رفتیم آکواریوم فروشی ها رو دیدیم بعدشم رفتیم پارک .امروز بد جوری احساس افسردگی کردم .نمی دونم چرا .
یه دفعه ای میاد سراغم . آخه من که دختر پرشوری بودم الان آدم ساکت و آرومی شدم و به زور دو کلمه حرف
می زنم . حالا مهمونام اینجا هستن و دارن قهوه تلخ می بینن .فردا انشاالله میریم نمایشگاه کتاب . ببینم امسال
چه طوریه؟از اینکه پیشم میاین ممنون یه دنیا ممنون .
خانومای گل سلام . هنوزم حس افسردگی دارم اما به خاطر شما می نویسم .امروز روز معلم بود عوض اینکه ما
به استادمون هدیه بدیم تازه ازش بستنی هم گرفتیم 
خونه رو تمیز کردم و فعلا مرتبه اگه تارزان نیاد به همش بریزه .تارزان همون آقامه که منو از تو جنگل نجات داد 
عید هم مسافرت رفتیم بندر کنگان و دیر . بد نبود . فقط دریا داشت و دو تا خروس که خیلی با حال بودن
کاش عکسشو گرفته بودم حیف شدا .
الان می خوام برم بیرون .بعدا میام بیشتر براتون می نویسم .
از اینکه دیر شد معذرت می خوام
کلی گرفتار شدم .
فکر کنم افسردگی گرفتم .حوصله ندارم .![]()
اما به زودی بازم براتون می نویسم منو یادتون نره .

چطوري؟
پاشد دوباره رفت شيراز . گفت نمي دونم دادگاه دارمو ( ماجراي همون راننده كه با ميله زد سرشو شكست )
بايد برم حقمو بگيرم . منم اعصابم خورد ميشه تا ميام برا زندگيم برنامه بريزم آقا شال و كلاه مي كنه . 
هي گفتم بابا تو كه وكيل گرفتي خودت نرو بذار وكيلت بره به جات .
گفتش نه بايد برم وكيلم گفته بهتره باشي . سه شنبه دادگاه داشت گفتم دوشنبه حركت كن سه شنبه
مي رسي گفت نميشه و ... حالا زنگ زده ميگه اصلا وكيلم ميگه تو نمي خواد دادگاه باشي . 
منم حرصم گرفته دوست دارم برم سر كوه داد بزنم .
حالا تازه امشب مي خواد انشاالله برگرده زنگ زدم بهش ميگه دارم كفشمو خشك مي كنم 
مي گم واسه چي
ميگه تو شل بودم
مي گم مگه كجا رفتي؟
ميگه با خانواده رفتيم كوه . 
من : خوب بدون من خوش ميگذره !
اون: مگه تو رفتي قشم من بهت چيزي گفتم
عمدا منو فرستادي قشم كه هر جا رفتي من نق نزنم ؟ 
قبل ازدواج همش ادعاي دوست دارم برات ميميرم مي كنن . بعد كه خرشون از پل مي گذره بيا جمعش كن
اون از شيراز رفتن الكيش اينم از اينكه حد اقل نمي گه جات خاليه .... 
از لطف اون وانتی .....دستم کبود شده .دردم میکنه .بمیرم واسه خودم .
دیشب هم واسه شفته شدن برنجم و ته دیگ سوخته کلی دعوا و سرزنش شدم .![]()
خدا به داد برسه وقتی یه شب شام باب طبع آقا نباشه منظورم اینه که غذا خراب بشه وااااای جدم رو میاره جلو
چشمام .... ![]()
منم به آقا گفتم که من عاشق آشپزیم و شده ده بار غذا رو خراب کنم بالاخره یاد می گیرم 
تازشم به من چه رفته یه برنج خریده که خوب از آب در نمیاد . ![]()
ولی من واقعا دوست دارم هر چی غذای خوشمزه تو دنیا هست رو یاد بگیرم .
امروز می خواستیم با دوستم از سر یه پیچ رد شیم که یهو یه وانت قراضه زد تو دستم و فرار کرد .خیلی دردم
اومد 
شانس آوردم که دوستم منو کشید عقب .اگر نه الان از اون دنیا در خدمتتون بودم 
خدا رحم کرد شکرت خدایا
بعدش رفتیم آرایشگاه و دوستیم موهاشو لایر زد و کلی عوض شد اصلاح کرد ابروشم برداشت ماشالله تغییر
کرده بود حسابی .
هنوز دستم درد می کنه و بد جوری ضربه دیده .
بعدشم اومدم خونه شام درست کنم که متاسفانه زیر
برنجم زیاد بود و ته دیگش سوخت .خو من فکر کردم شعله پخش کن بذاریم نمی سوزه .
کلی افسردگی گرفتم ولی صداشو در نیاوردم برنجو از ته دیک جدا کردم و ریختم تو یه قابلمه دیگه که دم
بکشه .امروز دانشگاه بودم و خیلی خسته شدم بنابرین نتونستم امروز خونه رو تمیز کنم .
اووووووووووووووووووووووووووووووف
همچنان دارم به پوستم رسیدگی می کنم صبح ها و شب ها صابون و کرم می زنم
نمی خوام عید که میرم شیراز مادر شوهر تیکه بارم کنه 
البته خودمم دوست دارم پوستم خوب بشه .
امروز سر راهم یه کیف فروشی بود با دوستم رفتیم توش یه کیف خوشمل خریدم
البته برا عیدم کیف نداشتم کلی معذب بودم
حالا مانتو و کفش هم لازم دارم که آقا گفته می خره ولی میگه بعد از عید 
میگه قیمت ها الکی بالاست
منم می گم بعد عید چه فایده داره آخه ... ![]()
یکی از دوستام اسمش زهراست گفت باهام میای آرایشگاهی که خودت میری؟
گفتم میام حالا قراره فردا بریم موهاشو کوتاه کنه همه دم عیدی می خوان صفا بدن .![]()
خودم تازه موهامو رنگ کردم پس واسه عید دیگه رنگ نمی کنم . از بس که رنگ زدم موهام خشک شده .
خونه تکونی رو هم شروع کردم کمد رو ریختم بیرون . حالا عید که ما همش شیرازیم ....
چند روز دیگه سالگرد ازدواجمونه
امیدوارم آقامون سنگ تموم بذاره .چون این روز واسم خیلی مهمه . ![]()
حالا بذار ببینیم چی میشه
پنجشنبه تو اتاق داشتم با تلفن حرف می زدم که یهو چهارپایه میز آرایشم تکون خورد 
همینجوری شکه به مامانم که پشت تلفن بود گفتم مامان اینجا جن داره چرا این یهو تکون خورد 
مامانم مونده بود چی جواب بده گفت شاید اونور یکی راه رفته این تکون خورده عجبا
خلاصه تا دوشب می ترسیدم اونجا بخوابم 
حالا چی شده بود من نمی دونم .
امروز هم کلی تیپ زدم واسه چی؟
واسه اینکه بریم سیب زمنی و پیاز بخریم ![]()
سر راهمون یه داروخونه بود رفتیم توش گفتم یه کرم واسه جوش می خوام
اونم یه کرم داد برای جوش 18 هزار تومن اونوخت کرمه کوچولوئه
آقامون میگه واسه دو روزتم نمیشه خلاصه دو تایی سوختیم ![]()
بعد زنگیدم به دوستیم اون گفت کرمه مارکش خیلی معرووفه حالا بازم یکم کم تر سوختم .![]()
تو این بی پولی آخه کرم خریدنت چی بود
خو منم خواستم به پوستم برسم .منم دل دارم جووونم 
امروز ساعت ۶:۳۰ از خواب بیدار شدم و به آقام صبحانه دادم اون رفت بیرون و منم شروع کردم به مرتب کردن خونه .![]()
ناهارم رو هم درست کردم تا ساعت ده دیگه زیرش رو خاموش کردم
خونه رو برق انداختم .همه جا مرتب و قشنگ شده .
بعدش با مامان و خالم رفتیم یه روسری برا من خریدن یه پیراهن واسه آقام که مشکیمونو در بیارن
روسریم خیلی خوشمله طرح آبرنگه .![]()
دیشب هم رفتیم خونه پسر خاله و خانومش و اونجا شام خوردیم .خانومش سس کلم و هویج درست کرده بود خیلی خوشمزه بود حال کردم .
برنامه من عوض شده روزا از صبح زود کار و فعالیت و شب ها خواب این درسته نه قبلا که شبا تا دیر وقت
بیدار بودم و روزا خواب .
حالا فقط مونده برم سالاد درست کنم و بعدشم برم حمام .از بس فعالیت کردم چرکولک شدم .
با آرزوی سلامتی برای همه شما دوستای گلم
بعد از کلی جر و دعوا با آقام قرار گذاشتیم صبح ها زود از خواب بیدار شیم
امروز تعطیل بودم و صبح ساعت هشت و نیم بیدار شدم و مسواک زدم و موهامو شونه کردم 
بعد صبحونه آماده کردم خامه عسل با نون و پنیر و گردو و چای شیرین .
خانوم ها صبحانه دادن به شوهر از ارکان مهم زندگیه و باعث ثبات زندگی مشترکه 
تا صبحانه خوردیم شروع کردم به درست کردن ناهار ساعت چند بود نه و بیست
تا ده و نیم ماکارونیم درست شد بعدش واسه ساعت یازده وقت آرایشگاه داشتم رفتم ابرومو صفا دادم
از بعد از فوت برادر شوهرم برنداشته بودمش کلی عوض شدم 
تو آرایشگاه خانومه گفت حیف تو نیست به این خوشکلی پوستت خرابه؟
گفت به پوستت برس و من تصمیم گرفتم این کارو بکنم . جوش می زنم .شما می دونید واسه لک و جوش چی خوبه؟
بعدش از آرایشگاه برگشتم و ناهار خوردیم و از غذام عکسی گرفتم که براتون بذارم ولی عکسه خوب نیوفتاد 
عصر هم مهمون داشتم .اومده بودن برا اینکه به آقامون تسلیت بگن .
بازم فردا از صبح تا غروب کلاس دارم اوووووووووووووووووووووووووف